الغزالي
70
كيمياى سعادت ( فارسى )
وى رد كند و گويد : « نه چنين است . » و معنى اين آن باشد كه « تو احمقى و نادان و دروغزن ، و من زيرك و عاقل و راستگويم . » بدين يك سخن ، دو صفت مهلك را قوت داده باشد : يكى تكبّر و يكى شنعت كردن بر كسى . و براى اين گفت رسول ( ص ) كه « هر كه خلاف [ 1 ] و خصومت در حديث دست بدارد [ 2 ] و آنچه باطل بود نگويد ، وى را خانهاى اندر بهشت بنا كنند ، و اگر آنچه حق بود نگويد ، خانهاى اندر اعلى بهشت وى را بنا كنند . » و ثواب اين زيادت تو را از آن است كه صبر كردن بر محال [ 3 ] و دروغ دشوارتر بود . و گفت ( ص ) : « ايمان مردم تمام نشود تا آنگه كه خلاف دست بدارد ، اگر چه بر حق بود . » و بدان كه اين خلاف نه همه اندر مذهبها بود ، بلكه اگر كسى گويد : « اين انار شيرين است . » و تو گويى : « نه ، كه ترش است . » يا گويد : « تا فلان جاى فرسنگى است . » و تو گويى : « نه . » اين همه مذموم است . و رسول ( ص ) گفته است : « كفّارت هر لجاجى كه با كسى كنى ، دو ركعت نماز است . » و در جمله ، لجاج آن بود كه كسى سخنى گويد ، خطا بر وى فروگيرى و خلل آن فرا وى نمايى . و اين همه حرام است ، كه از آن رنجانيدن چيزى [ 4 ] حاصل آيد و هيچ مسلمان را بىضرورت رنجانيدن نشايد . و در چنين چيزها خطا فرا نمودن فريضه نيست ، بلكه خاموش بودن از كمال ايمان است . اما چون اندر مذاهب بود [ 5 ] آن را جدل گويند . و اين نيز مذموم است مگر آنكه بر طريق نصيحت اندر خلوت وجه حق كشف كنى ، [ 6 ] چون اوميد قبول باشد ، و چون نبود خاموش باشى . رسول ( ص ) گفت : « هيچ قوم گمراه نشدند كه نه جدل بر ايشان غالب شد . » لقمان پسر را گفت : « با علما جدل مگوى كه دشمنت گيرند . »
--> [ 1 ] خلاف ، مخالفت ، جدال . [ 2 ] ترك كند . [ 3 ] محال ، باطل ، بيهوده . [ 4 ] نوعى رنجش . [ 5 ] لجاج اندر مذاهب بود . [ 6 ] آشكار سازى .